تبليغاتX
ديوارهاي كودكي

ديوارهاي كودكي

جمعیت حمایت از حقوق کودکان مهر زنده رود

مصاحبه روزنامه اصفهان زيبا به مناسبت برگزاري نمايشگاه روز جمعه

http://www.isfahanziba.ir/DownloadPdf.aspx?file_name=10131.pdf
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 0:12  توسط ما  | 

"قصه ها حركت مي كنند"

اين عنوان تئاتر كودكيه كه امروز چهاردهم شهريور بچه ها رو برا تماشاي اون برديم.

كارگردان اين نمايش آقاي مجيد كيميايي پور لطف بزرگي به بچه هاي ما داشتند. هر روز اجراي اين نمايش 100 تا از بچه هاي تحت حمايت انجمن ميتونن تئاتر رو به صورت رايگان تماشا كنند.

از طرف خودم و بچه ها و اعضاي خوب انجمن از آقاي كيميايي پور تشكر مي كنم.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 23:55  توسط ما  | 

نمايشگاه پيشگيري از اعتياد و بزه هاي اجتماعي : با همكاري نيروي انتظامي ناجا
جمعه 18/6/90 از ساعت 7 صبح تا 12

اصفهان - كوه صفه

همراه با نمايش خياباني، كارگاه نقاشي، كارگاه فكر و مشاوره حقوقي
با شعار كودك شاد ؛ جامعه ي سالم
جمعيت حمايت از حقوق كودكان "مهر زنده رود"
دوستاني كه تمايل دارند در اجراي برنامه همكاري كنند مي توانند در طول هفته از ساعت 5 تا 8 بعدازظهر با دفتر جمعيت تماس بگيرند. تلفن : 03112330228
همچنين از همه دوستان براي شركت در برنامه دعوت مي شود.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 2:11  توسط ما  | 

"سهم همه ي كودكاني كه دوست دارم اميد صدايشان كنم"

از زخم كودكان نداشته ام ...

از بغض بچه هاي به دنيا نيامده ام ...

از زخم زخم دست هايي كه كوچكند و پينه هاي بزرگي دارند ...

از داغ داغ دل هايي كه كوچكند و غم هاي بزرگي دارند ...

مي انديشم چگونه بودن را! مرور مي كنم كودكانه ماندن را ...

وقتي علي سالار كوچكم گوشه ي بزرگراه زير فوج چرخ هاي كاميون جان مي دهد با كاغذي توي دستش كه روي آن نوشته شده"موز،پانصد تومان" ...

وقتي سحر بي نوايم، توي تاريكي شب با صداي لالايي مادري كه ديگر نيست از خواب مي پرد ...

وقتي غلام مهدي كوچكم با چشم هاي بي سويش، تاريكي دنيا را از چشم آدم هاي دنيا مي بيند ...

وقتي هستي ام توي نقاشي اش پدر را مي كشد كه شلاق توي دستانش نيست ...

وقتي محمد علي ام شب ها، هر شب هرشب ، خواب پدر را مي بيند كه مادر را توي آب خفه مي كند ...

وقتي اميدم ... اميدم ميان بچه هاي زينبيه گريه مي كند و در خود فرو مي رود از غم كشته شدن مادر ...

" اسمت چيه؟! "

" محمد رضا! اما اميد صدام ميكنن! "

" اميد! ميخواي چه كاره بشي؟ "

" پليس بشم. بابامو دستگير كنم. "

وقتي سامانم، علي ام، فرشته ام، پروانه ام، آرزوي نوشتن و خواندن را با خود مرور مي كنند هر روز ...

وقتي از توي جعبه ي آرزو ها ، كاغذ آرزوي ليلا را در مي آورم كه رويش نوشته :

آرزو دارم بتوانم غذا بخورم

ليلا : مبتلا به پي كي يو

وقتي نگاه مي كنم به پاهاي ناتوان سارايم ...

وقتي عسلم در خانه ي خيالي اش، با موبايل خيالي اش با مادر خيالي اش حرف مي زند ...

وقتي صداي حميرايم را از دور ترين نقطه ي كرمانشاه مي شنوم، در همان خانه ي گِلي، با همان چشم هاي بي سو و كليه هاي از كار افتاده..

وقتي هر روز به تعداد دختركان فال فروش زاينده رودم اضافه مي شود ...

وقتي يلدا تن به هم آغوشي همسري مي دهد كه از او نفرت دارد ...

وقتي راضيه ي مهجورم را مي فروشند در ازاي پول هرويين مادر ...

وقتي بچه هاي كاردرماني پارسه، يكي يكي جلو چشمانم پر پر مي زنند ...

وقتي آسيه، پوريا، اميد، هيچ راهي ندارند به جز تحمل كردن ...

وقتي آن يكي  اميدم مي گويد: " خدا به جاي پا، به من دو تا بال داده ..."

يكي يكي ، بچه ها از جلو چشمانم عبور مي كنند ...

ذره ذره غمشان در من ته نشين مي شود ...

اما خداي بچه ها، خداي مهر است، خداي سادگي هاست، خداي حق است. خداي بچه ها، خوب مي داند چه مي گويم!

دستم را به دست خداي كودكان مي دهم و دور اين بهشت سبز، حلقه مي زنيم.

به بهشت كوچك ما قدم بگذار! شايد بخشي از شادي تو سهم كودكان باشد، سهم همين دست هاي پينه بسته، سهم همين روح هاي زخم خورده، سهم همين تن هاي ناتوان، سهم همين قلب هاي كوچك تنها، سهم همين چشم هاي بي سويي كه تاريكي دنيا را از  چشم من و تو مي بينند!

كودكان را به سياست چه كار؟!

كودكان را به اختلافات دنياي ما آدم  بزرگ ها چه كار؟!

به بهشت كوچك ما قدم بگذار، شايد بخشي از شادي تو سهم كودكان باشد! به پاس كودكي ات، كودكي خوبت :


سهم همه ي كودكاني كه دوست دارم اميد صدايشان كنم.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 0:26  توسط ما  | 

كودكم/ آرزو كن/ به آرزويت ميرسي.../ هميشه بخندي!/

نهم شهريور هزار و سيصد و نود/ بيمارستان الزهرا

(متن تقديمي كتاب هايي كه به عنوان يادگاري به بچه ها داديم!)

اجراي برنامه در بخش هاي اطفال عمومي 1و 2، روانپزشكي اطفال،اورتوپدي اطفال، كودكان سرطاني و اورژانس اطفال بيمارستان الزهرا اصفهان توسط گروه نمايش و موسيقي جمعيت حمايت از حقوق كودكان "مهر زنده رود"  چهارشنبه 9/6/90 انجام شد. از دوستاني كه در اجراي برنامه شركت داشتند ممنونم و به همه خدا قوت ميگم! از بازيگر و موزيسين و عروسك گردان و مجري گرفته تا عكاس و فيلم بردار و ....عاطفه آدينه فر،شايان طاهرزاده،مجتبا عنايتي،علي نعمتي،الهام محمدي،عاطفه يخچالي،ايمان فروتن،علي آقايي،جواد قديري يا عمو خندون عزيز و گروهش،اشكان فتوره چي،علي رزاززاده و دوستاني كه براي اولين بار افتخار همكاري باهاشون رو داشتيم و متاسفانه اسمها در خاطرم نيست.

همچنين از حضور خانم فتوره چي عزيز با هداياي قشنگي كه براي بچه ها تهيه كرده بودن ممنونم.

گروه، افتخار همراهي بابك اژدري عزيز ،گيتاريست نامدار، رو امروز داشت. از بابك اژدري نهايت سپاس رو دارم.

از رها سليماني عزيز و جناب افضلي هم سپاس گزارم..

براي همه كودكان و براي همه بچه هاي گروه آروزي شادي دارم!

*****************************************************************************

اجراي برنامه در قسمت اطفال بيمارستان سوانح سوختگي از سوي جمعيت حمايت از حقوق كودكانسه شنبه هشتم شهريور از ساعت 10:30 تا 13 خيابان كاوه- بيمارستان سوانح سوختگي

******************************************************************************

لينك جشنواره قهرمان من براي خواندن بيانيه جشنواره

http://www.ghahremaneman.blogfa.com/
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 23:57  توسط ما  | 

لينك مصاحبه من در ايسنا به مناسبت برگزراي جشنواره قهرمان من

http://isfahan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=3263

روزها گذشته اند! مشكلات امده اند و رفته اند. سختي ها آمده اند و رفته اند. شاديها آمده اند و رفته اند. بچه ها آمده اند و رفته اند.

از چشم هاي غلام مهدي

و دياليز حميرا!

از تينا و پرنيان

از بچه هاي معلول كاردرماني پارسه

از بچه هاي در معرض اعتياد محله نبوي منش

از علي سالار و كودكان كار محله ي عرب ها

از كودكان افغاني خوراسگان

از بچه هاي فال فروش پاركهاي زاينده رود

از اينهمه نبودن و نداشتن و نبودن و نداشتن

از رنج هاي مائده

از همه گذر كرديم....................

جمعيت حمايت از حقوق كودكان  كارش را در دفتر جديد آغاز كرد:

اصفهان- خيابان ارديبهشت شمالي- جنب بن بست 51- پلاك 49

تلفن: 03112330228- 09384794749

از همه دوستان تقاضاي كمك و همكاري داريم!

انجمن براي ادامه راهش نياز به همكاري تك تك عزيزان دارد

(انجمن در حال حاضر نياز مبرم به يك دستگاه كامپيوتر و يك دستگاه فكس دارد)

از همه دوستان ميخواهم كمك هاي خود را در زمينه هاي مالي، آموزشي، مشاوره و... در اختيار انجمن قرار دهند!

شماره حساب انجمن جهت ارسال مهرتان براي اعتلاي حقوق كودكان محروم!

0207470230009 بانك ملي ايران- سيبا

مهرتان پايدار و دستتان توانگر!

+ نوشته شده در  جمعه ششم خرداد 1390ساعت 20:37  توسط ما  | 

 
 
 
 
 
نياز مبرم به معلم داريم. براي امتحانات بچه ها! از دوستان ساكن اصفهان تقاضاي كمك و همكاري داريم!
 
 http://www.ghahremaneman.blogfa.com/
وبلاگ جشنواره

جمعيت حمايت از حقوق كودكان
و
موسسه خانه خورشيد

 برگزار ميكند:

جشنواره قهرمان من!

ويژه كوكان 8 تا 15 سال

شعر

داستان 

نقاشي

اگه من قهرمان بودم..................

اگه من جاي اون قهرمان بودم.............

اگه باباي من قهرمان بود...........

اگه باباي من قهرمان بود.......

قهرمان من كيه؟

باباي من يه قهرمانه!

من اون قهرمانه رو دوس دارم كه تو تلويزيون برا مردم حرف ميزد!

باباي من عاشق قهرمانشه كه هر روز مياد و براشون سخنراني ميكنه!

سلام

دعا ميكنم كه خوب باشي!

ببين تو تا حالا كاراي عجيب غريب كردي؟ شده تا حالا بخواي كوها رو جابجا كمي يا مثلن بخواي بري يه خريد درست حسابي برا مامانت بكني؟شده بخواي به بابات پول تو جيبي بدي؟ يا بري و در قفس قناري رو باز كني تا طفلك بيچاره بره خونه خودشون؟ شده بخواي به هاپو كوچولوي خودتون غذا بدي؟ شده بري و اون آقاي پيرو از خيابون رد كني؟ آهان! راستي شده تا حالا تو اتوبوس جاتو بدي به اون خانم پيرزنه كه خيلي ام البته مهربون نبوده؟ ببين! حتا يه بارم تو زندگيت نشده كه بخواي حال داداشتو بگيري كه حال اون پسره رو بگيري كه كلوچه ي دوستاتو به زور ازشون ميگيره؟ شده بخواي يه روز يه لواشك خوشمزه بخري و بري با دوستت كه هميشه تو مدرسه بدون خوراكيه، بخوريش؟ آآآآآآآآآآآآآآآآهان! حالا يادم اومد! شده بخواي پالتوي بابابزرگتو از دستش بگيري و بهش بگي كه از ديدنش خوشحالي؟ شده يه روز كه از خواب پاميشي به خاطر اينكه بچه ي خوبي هستي، از خودت تشكر كني؟

لطفن يه كم فكر كن! شايد يه بار شده باشه كه بخواي يه كار خوب انجام بدي! يا بقيه بهت گفته باشن : آفففففففففففففرين! ما به تو افتخار ميكنيم! يا بگن : هورااااااااااااااااااااااااااااااا! تو بهترين بچه ي دنيايي!

فكر كن ببين تو بايد چيكار كني تا بهترين - كه نه - ولي يه بچه ي بي نظير باشي كه من بتونم بهت افتخار كنم و بگم : هورااااااااااااااا! تو بي نظيري بچه جون!

اگه من قهرمان باشم....

اگه يه قهرمان درست حسابي باشم.....

 در مورد هركسي كه فكر ميكني قهرمان توئه بنويس!

قهرمانت كيه؟ مامانت؟ بابات؟ رابين هود؟ شايدم بابالنگ دراز؟ رستمو ميشناسي؟ اون قهرمانت نيس؟ شايدم باشه! زود زود بگو قهرمانت كيه!

1

2

3

گفتي؟ خيلي خب حالا ميتوني هرجوري كه خواستي قهرمانتو بفرستي طرف ما!

هي! راستي تو اصلن به قهرمان نياز داري؟

ميدوني يه قهرمان بايد چجوري باشه؟

زود باش بهم بگو تو به قهرمان  نياز داري يا نه! اصلن مامانت و بابات به قهرمان نياز دارن؟ خب در مورد همه ي اينا فكر كن. حتي اگه نميدوني قهرمان يعني چي، ميتوني يه فرهنگ لغت برداري و معنيشو ببيني.

اگه جايي فكر كردي بايد از بزرگترا بپرسي خب اشكال نداره اونا يه چيزاي كمي رو ميدونن. شايد بتونن كمكت كنن! لطفن چيزاي زيادي ازشون نپرس چون ممكنه خجالت بكشن از اينكه بلد نيستن!


هي! من يه قهرمان درست حسابي ام! به من اعتماد كن!


 مامانم وقتي خيلي كوچيك بودم _ يه كم كوچيكتر از تو - يه روز بهم گفت : ببين! تو قهرمان كوچولوي مني! خودت اينو ميدوني؟! و من صدامو براش صاف كردم و گفتم : معلومه كه ميدونم! اگه قهرمان تو نبودم كه اينو بهم نميگفتي! بعدم زل زدم تو صورتش و بهش گفتم : ببينم! تو كه تا حالا بهم دروغ نگفتي؟ گفتي؟ و اون يه جايي رو نگاه كرد كه از ما خيلي دور بود و گفت : خب معلومه كه نگفتم! از اون روز به بعد من يه قهرمان درست حسابي شدم! يه قهرماني كه هميشه دوس داشت به همه نشون بده كه يه قهرمانه! و هميشه يه عالمه كاراي خوب خوب تو برنامه ش بود. يكي ش اين بود كه يه وقتايي ميرفتم دنبال مامانم و مواظبش بودم كه از خيابون درست رد بشه! يا اينكه حواسم به بابام بود تا يه وقت آشغال رو زمين نريزه! ميدوني؟! وقتي آشغال ميريخترو زمين و اونظوري بداخلاق نگاش ميردم و اون ميترسيد و آشغاله رو برميداشت مينداخت تو سطل زباله، ميفهميدم كه من يه قهرمان درست حسابي ام! چون اون از من ترسيد!

اوه! اينو برات بگم :من يه روز كه پام گير كرد به سطل رنگي كه بابا داشت باهاش اتاقمو رنگ ميزد، با شجاعت تمام بهش گفتم : ببخشيد من باعث شدم رنگا بريزن! البته اون يه سيلي بهم زد. ولي من كه ميدونستم اون سيلي حقم نبود، خودشم ميدونست حقم نيس! ولي آدم بزرگا يه وقتايي كارايي رو انجام ميدن كه ميدونن اشتباهه! اما من بعد چند روز ديدم كه بابا خيلي ناراحته و داره غصه ميخوره! اون بهم نگفت اما من فهميدم كه بابا به خاطر اون سيلي ناراحت بود اما خجالت ميكشيد بهم بگه! پس منم تصميم گرفتم ببخشمش! و رفتم بهش گفتم : بابايي ناراحت نباش! من تو رو بخشيدم! بابا همون موقع داشت به مامان ميگفت قبض برقو بذار دم دست! ( كه خب من معنيشو درست نميفهميدم.) ولي اين مهم نيود. مهم اين بود كه بابا بعد يه عالمه وقت كه من ايستاده بودم جلوش، بالاخره به من نگاه كرد و گفت : خوبه! خب اين يعني اون ديگه ناراحت نبود! درسته؟ و من از اين بابت خيلي خوشحال بودم كه تونسته بودم بابايي رو خوشحال كنم! اين يعني يه كار خوب! مگه نه؟! پس در اين صورت من يه قهرمان درست حسابي شدم! هورااااااااااااااااااا1 چقدر خوب!

حالا من حتي الانم كه يه كم بزرگ شدم، ديگه ميدونم از بچگي يه قهرمان درست حسابي بودم! البته مهم نيس كه ديگه الان قهرمان به اون بزرگي نيستم. ولي خب يه قهرمان كوچولوي كوچولو ام! ببين! شبيه قهرماناي كوچولو نيستم؟

حالا كه چي؟! خب توام يه جورايي قهرماني ديگه! مگه نه؟!

شايدم بابات قهرمانه! يا مامانت! يا معلمت! يا اون دوستت كه قدش از همه كوتاه تره؟ شايدم اون فسقلي باهوش كلاستون؟ اوه! نكنه ميخواي بگي اون دختره از همه خوراكياش خوشمزه تره؟! البته ببخش كه اينطوري گفتم اوه. خب البته تو حق داري هركيو كه ميخواي قهرمان خودت كني!

من فكر ميكنم خدا يه قهرمانه!

به نظر من قهرمانا يه جور خاصي لباس ميپوشن. مثلن كلاهشونو كج ميذارن يا يه نوع كلاه مخصوص ميذارن سرشون. شايدم يه چيزي ميپيچن دور سرشون. يا اين كه يه لباس سفيد ميپوشن با شال سفيد. اصلن قهرمانا يه وقتايي عجيب غريبن.

اما يه وقتايي ام قهرمانا رو به راحتي نميتوني بشناسي. لباس مخصوص ندارن و يه جور خاصي راه نميرن.

بعضي قهرمانا خيلي چاقن. مثل قهرماناي وزنه برداري و اينايي كه يه عالمه چيزاي سنگين سنگين بلند ميكنن! ( البته اينو يواشكي بگم كه من شنيده م يه وقتايي آمپول به خودشون ميزنن تا به همه نشون بدن خيلي قوي ان! )

حالا اگه دوس داري يه كم در موردش بنويس يا نقاشي بكش! چطوره؟!


خداحافظ قهرمان كوچولو!

بايد آثار خود را به صورت ايميل در فايل pdf  و يا به صورت پستي يا به طور حضوري به جشنوراه برسونيد!

در هر بخش فقط ميتونيد دو اثر ارائه بدين!

براي نقاشي از هر تكنيكي كه دلتون خواست ميتونيد استفاده كنيد. مثلا آبرنگ، مداد رنگ، گواش يه هر چيز ديگه!

مهلت ارسال آثار تا پايان تيرماه
مشخصات كامل ( نام و نام خانوادگي ، سن ، تحصيلات، نشاني و تلفن تماس) خود را در پايين اثر قيد فرماييد.
آثار در بخش نقاشي در سايز A3
آثار در بخش شعر و داستان بصورت تايپ شده و روي يك سمت كاغذ يا سي دي و يا ايميل با فرمت pdf
تكنيك نقاشي ها آزاد مي باشد.
در هر بخش فقط مي توانيد دو اثر خود را شركت دهيد.
آثار را مي توانيد از طريق ايميل يا نشاني پستي ارسال نماييد و يا به صورت حضوري تحويل دهيد.

نشاني : اصفهان- ميدان بزرگمهر- روبروي باغ گلها- جنب آتشنشاني- كوچه

شهيد رجايي- پلاك 10- خانه خورشيد- كدپستي : 36734-81855

جهت اطلاع از برنامه هاي جمعيت حمايت از حقوق كودكان، روزهاي شنبه و سه شنبه از ساعت 4 تا 6 ميتوانيد به خانه خورشيد مراجعه كنيد و يا تماس بگيريد!

تلفن:2676772-0311

09133133164-09132949832

www.ghahremaneman.blogfa.com

email: ghahremaneman.blogfa@yahoo.com

 

 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 3:20  توسط ما  | 

 

به ياد فرزاد كمانگر كه در دورترين روستاهاي اين سرزمين غم زده، اميد بچه هايي بود كه هيچ اميدي ندارند.

و براي عزيزي كه در دورترين روستاهاي اين سرزمين غم زده، اميد بچه هايي است كه هيچ اميدي ندارند!

آرزو ميكنم با دستهايي از اميد برگردي!

 

يراي فرياد زدن دير نيست

گلويم صيقل خورده از اينهمه خوردن و واخوردن

بغضت را به من بده،

بگذار گريه ات كنم

اين سرزمين غم زده جاي تاول داغهايي ست كه بر ما گذاشته اند!

خشكيده ام

دير زماني ست باراني از من نباريده

و نمي بينم نشسته باشم خيس خيس،

توي چشمانت!

برايم اميد ببار!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 3:23  توسط ما  | 

سالی که نکوست از بهارش پیداست!

مجلس تصویب کرد:

هر گونه کمک دولتی به سازمان های مردم نهاد ممنوع می باشد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 22:11  توسط ما  | 

كودك آزاري بيشتر در والدين جوان و كم سن و سال ديده مي شود. متوسط سن والدين كودك آزار 32 سال است. ازدواج در سنين پايين از ويژگي هاي والدين كودك آزار محسوب مي شود.

در اكثر موارد و در تمام انواع كودك آزاري (جسمي، جنسي، هيجاني و كلامي) اقدام كنندگان به كودك آزاري، والدين كودكان هستند و مواردي كه بيگانگان و غريبه ها را شامل مي شود، تنها درصد كمي را به خود اختصاص مي دهد.

 در خانواده هاي تك والديني و فرزندخواندگي نيز خطر كودك آزاري بالاست.  و علت بالا رفتن خطر در خانواده هاي تك والديني، غيبت يك والد نيست، بلكه فقر است.

 

كودكان ما در انتظار بهارند!

در آستانه جشن بهار جهت  تامین هزینه های عید حدود ۵۰ کودک بی بضاعت به کمک های شما نیازمندیم.

مهر خود را به حساب سیبا شماره 0207470230009به نام جمعیت حمایت از حقوق کودکان "مهر زنده رود" واریز نمایید.

 مهرتان پايدار!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 2:28  توسط ما  |